غزلی برای دخترم

چشم وا کن که تماشایی دیدار شوم

چشم وا کن که تماشایی دیدار شوم/دیده بگشا که به هوش آیم و بیدار شوم/جلوه کن دخترم ای خاطره صبح ازل/تا من گمشده تر نیز پدیدار شوم


چشم وا کن که تماشایی دیدار شوم

دیده بگشا که به هوش آیم و بیدار شوم

 

جلوه کن دخترم ای خاطره صبح ازل

تا من گمشده تر نیز پدیدار شوم

 

گریه ات را غزل شادتری خواهم خواند

اگر از شاعری غصه سبکبار شوم

 

بی شک انگار نبوده است و نبودم به جهان

گر نه در آینه چشم تو تکرار شوم

 

پدر آری پدر! آن واژه که خواهم خندید

سال ها، هر چه به فرمان تو احضار شوم

 

دخترم! پنجره تازه دیدار خدا

چهره بگشا! نکند یکسره دیوار شوم

 

ظهر نهم مهر 1390 - جوادیه تهرانپارس 

 

 

دیدگاه شما

1
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

  • محبی

    محبی

    سلام استاد.
    چشم واکن که تماشایی دیدارشوم
    دیده بگشا که به هوش آیم و بیدار شوم...
    .
    سایه تان برسر حوریه خانم مستدام.
    برای طبع شعرما وعاقبت به خیری مان دعا کنید.
    میلاد حضرت علی اکبر برشما مبارک

    18 خرداد 1393