شعری از میثم خالدیان تقدیم به علی محمد مودب

که عشق را در این شهرِ


بلند بود پالتویِ مرد، بلند بود شب

آیا چند سکّه ­ی سیاه داده ­ای

بالایِ پالتویی که دست­هایت را نمی­ فروشی

به تاریکی؟

بالاپوش­­ات را به چوب ­لباسی آویختی

باران ایستاد

عینک ­ات را در آوردی و شب سیاه ­تر شد

شبِ سیاه تر

طوفانِ رهگذر از شهر هم مؤدب تر شد

اصلن مداهنه این­جا به کار هم نمی ­آید

مردی که عشق را در این شهرِ لعنتی

در دست­مال­ های یک­بار مصرف

تف نکرده است -

زمستان را با پالتو و عینک­ اش به خانه خواهد آورد

باد را پشت در خواهد گذاشت

تهران را پشت سر

شعر از میثم خالدیان

منبع:وبلاگ اشعار کامل شاعران

 

دیدگاه شما

0
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.