می‌ترسم از ترددِ در باغ، بی‌وضو

آمد بهار تا گل و ریحان بیاورد تا دل برد ز آدمی و جان بیاورد صدها نهال شیفته را آفتاب حُسن چون کودکان به ‌صف به دبستان بیاورد خط امان مرغ فراری است، برگ گُل تا باز رو به شانة سلطان بیاورد در بارعام عید، چنین ملت بهار از غنچه، خنچه‌های فراوان بیاورد با ریزه‌ریزه‌های شکوفه، درخت شاد با خویش، یاد برف زمستان بیاورد صدها دهان به خنده گشوده است بوستان یلدای گریه را که به پایان بیاورد هر شاخه، برگ و بار فراوان بیاورد این شاخه این بیاورد، آن آن بیاورد باد بهار، گوش


آمد بهار تا گل و ریحان بیاورد تا دل برد ز آدمی و جان بیاورد صدها نهال شیفته را آفتاب حُسن چون کودکان به ‌صف به دبستان بیاورد خط امان مرغ فراری است، برگ گُل تا باز رو به شانة سلطان بیاورد در بارعام عید، چنین ملت بهار از غنچه، خنچه‌های فراوان بیاورد با ریزه‌ریزه‌های شکوفه، درخت شاد با خویش، یاد برف زمستان بیاورد صدها دهان به خنده گشوده است بوستان یلدای گریه را که به پایان بیاورد هر شاخه، برگ و بار فراوان بیاورد این شاخه این بیاورد، آن آن بیاورد باد بهار، گوش
 

دیدگاه شما

0
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.