مقاله ای از سیدرسول پیره در روزنامه خراسان

در تو يک پرنده غريب هست

شعرهاي مودب تجسم و تجلي خوش قلبي ومهرباني است که با گستره اي از کشف هاي بديع رخ مي نمايد گويي که شاعر کلمه را به کار نبرده است بلکه واژه را براي نخستين بار آفريده است و جايي در شعرش گذاشته که بايد باشد و وزن در شعر نيمايي او را به دام مطول گويي و بيهوده نويسي نينداخته و مودب توانسته با اين کتاب گامي بلند در تکامل شعر نيمايي بردارد


سيد رسول پيره- اين نوشتار سعي دارد در حد حوصله اين متن، ساحت معنايي اثر و جهان بيني شاعر را واکاوي کند. شاعر در اين کتاب خواننده را به گرداب نااميدي نمي کشاند و اتمسفر شعرهاي اين کتاب از فضاي تاريک نظريه دور شده است و جوان بوده گي و حفظ شور در اين شعرها ريشه دارد. شاعر از همان آغاز وعده رويارويي با چيزهايي مي دهد که ما را به فطرت خودمان بازمي گرداند. شعرهايي که مرزي مشترک ميان خيال کودکانه و واقعيت را ترسيم مي کند. شعرهاي اين مجموعه از سلامت زباني برخوردارند و با زباني ساده جهان را مي کاوند. خاستگاه انديشه مودب قابل توجه است و به دنبال ساختن بستري از زبان براي تجربه هاي زيسته است و معنايي مسلط که در واژگاني مثل: کودکي، ديدار، مشاهده، ديدن و چشم بروز و ظهور پيدا مي کند. واژگاني که در زندگي مودب هم به همان وضوح پيداست. در جاي جاي اين کتاب کشف هاي بکر و عيني خودنمايي مي کند و مي تواند نگاه پرسنده مخاطب را اقناع کند و با رويکرد عاطفي شاعر گره خورده است. اغلب شعرها گرايشي تغزلي- غنايي دارد و در بستر روايت شکل مي گيرد. شعري که روايت مدار باشد مي تواند در تحليل ساختاري متون ادبي روشن باشد. او شاعري انسان گراست که کليشه هاي ادبي -فرهنگي عصر ما را کنار مي گذارد و مخاطب را در مواجهه اي غافلگيرکننده با غربت و اندوه انسان هاي بيگانه از خويشتن عصرما قرار مي دهد. او هميشه با نگاهي احترام آميز و در عين حال چالش برانگيز انسان و روابط انسان فراموش شده و انسان فراموشکار و بي خبرکه در انبوه يافته ها و دستاوردهاي فناوري هاي اطلاعاتي با محيط زندگي خودش هنوز غريبه است را سوژه آثارش قرار مي دهد و به او تلنگر مي زند. شعرهاي مودب تجسم و تجلي خوش قلبي ومهرباني است که با گستره اي از کشف هاي بديع رخ مي نمايد گويي که شاعر کلمه را به کار نبرده است بلکه واژه را براي نخستين بار آفريده است و جايي در شعرش گذاشته که بايد باشد و وزن در شعر نيمايي او را به دام مطول گويي و بيهوده نويسي نينداخته و مودب توانسته با اين کتاب گامي بلند در تکامل شعر نيمايي بردارد وکاري را که مرحوم قيصر امين پور در نيمايي نويسي برآن اصرار داشته را بنويسد و شعر نيمايي که هميشه وامدار فضاسازي هاي طبيعي است را در کنار مضامين انسان امروز و گرفتار مسائل شهري بياورد.

در ادامه برخي مضامين شعر مودب را باتوجه به بسامد بالاي واژه ها در شعرش بررسي مي کنيم تا جغرافياي ذهني و گفتمان مسلط در شعرش را با دقت بيشتر ببينيم. او به گونه اي کلمات را مي چيند و صفت ها را به کار مي گيرد که به عبارات غنايي مضاعف مي دهد مثلا انتخاب صفت پريشان براي دشت قابل تأمل است. او معمار کلمات است و آداب کلمه را مي داند و ژرف ساخت جهان شعرهايش با مفاهيم اسلامي گره خورده است و انسان شناسي ديني را بر مبناي فطرت مي نماياند. اغلب شعرها در اين مجموعه زيرساخت تشبيهي دارند و اغلب مشبه به ها از اجزاي طبيعت است. براي مثال:

شعر شماره 23: چو دشتي پريشان و تنها /اگر چند عمري / دل آشفته از شيوه  گردباد تو بودم

شعر شماره 21: آشيانه پرندگان مرده ام / حال من / حال مسجدي/ که تمام شب/ بي نماز مانده است و آفتاب سر زده است/ حال مسجدي قديمي و بزرگ که/ از اذان صبح / تا صلاة ظهر/ هرچه فکر کرده جز توريست ها/ هيچکس به خاطرش نيامده است!/

شعر شماره 12: بسيار خسته ام/ انگار روح گلي شکسته/ که عمري است

زير لحاف سنگي صخره / خوابش نمي برد/

شعر 54،ص 66: سرمشق گيسوان تو بايد/ تکليف عيدگاهي بيدي باشد

ساخت گرايي در روايت از ويژگي هاي شعر مودب است که شايد بيش از هرچيز به چشم مي آيد و نمي آيد. از آن سو که در بطن شعر وجود دارد اما هيچ توي ذوق نمي زند.

(شعر شماره 54) چرا تمام خاطرات سنگ ها / درسر من است؟/ سنگ اول بناي نابرادري/ سنگ هاي روشن حراي صبح/ سنگ هاي داغ ظهر مکه،سنگ هاي زخمي غروب کربلا/ سنگ هاي شام/ کودکي که تن به آب مي زند/ کودکي که رخت هاي کودکي اش آب رفته است/ کودکي که در وجود هر بزرگسال / قهر کرده يا به خواب رفته است( شعر شماره 57)

کودکي درون گاهواره غلت مي زند/ کودکي به ماهواره خيره مانده است / کودکي به ماه (شعر شماره 28)

شب سياه/ شب بلند/ شب عميق/ شب شب است./ بي خيال شب( شعر شماره 35)

تکرار «درشهر» در شعر 53: درخانه ام ولي درخانه نيستم/ در کوچه ام ولي در کوچه نيستم/ در شهرم/ درشهر/ درشهر/ شاعر است و از دل، از دل، از دل کتاب ها / مدام ناله مي کند(شعر شماره 6)

در اين مجموعه شاعرنگاهي ژرف به آفرينش دارد و آفرينش يکي از مضاميني است که همواره ذهن مودب را به خود مشغول کرده و همين آفرينش هستي و سير ازلي و ابدي است.

از نگاه نخستين سحرگاه عالم/ درنگاه هراسيدي هرچه حوا و آدم/ ازميان همه ديدني ها و ناديدني ها/ آن چه گفتند و ديدند از شادي وغم/ چشم تو/ خوش ترين رويداد جهان است/ لحظه چشم هم‌چشمي عاشقان است(شعر شماره 1، ص 9)

همراهي شادي وغم در شعر مودب هميشه حضور دارد و مرا ياد ترانه از او مي اندازد که اين گونه اگر در خاطرم مانده:

غم و شادي تنها جفتي ان که با هم مي مونن / اونا که بين غم وشادي باشن بهشتي ان/ اونا که غرق يکي شن تو جهنم مي مونن/ بعضي از غم ها رو بايد با نگفتن بگيشون/ مث بي گناهي حضرت مريم مي مونن/ شادي اش حسابي و غمش کتابي است( شعر شماره 56)

روزهاي خنده پي شدند/ نيز سال ها که عاشقانه مي گريستم ( شعر شماره 43)/

تو به حال من خنده مي کني/ من براي تو گريه مي کنم ( شعر شماره 17)/

راجع به شعر:
شعر را الهه هاي وهم/ نيمه شب به خورجين فهم او تژانده اند

شعر رانگفته است/ شعر را به او رسانده اند

طبيعت گرايي و گريز از زندگي شهري:
( شعر شماره 32 بيزاري و انزجار از زندگي شهري است.)

شاعر در بعضي شعرها نگاه انتقادي دارد که يکي از مولفه هاي بارز شعر مودب است و بي حرکتي وسکون و بي موضع بودن را برنمي تابد:

پيش بيني هواي اين و آن درست نيست/ موضع خروسکان بادسنج را/ باد مي برد!( شعر شماره 3،ص 11)

دوست ندارم که رها باشم/ بي همه و بي خود و بيهوده ( شعر شماره 5، ص 13)

در گريز از رهايي شعر شماره 5

انتظار منجي در زندگي روزمره و تکرارها به چشم مي خورد ( شعرشماره7،ص 15)

ياد آوري و به خاطر داشتن:
تلاطم و آرامش و سکوت و/ پر از قاصدک هاي ياد تو بودم (شعر شماره 23)/

نگاهي کاشف به قيام عاشورا و واقعه کربلا دارد.

فواره اي سرخ / در حوض هاي آبي بسيار روشن شد/ آن دم که تکليف گلوي تو معين شد. ( شعر شماره 27)

توجه به شهيد و شهادت:
شعر 54، شعر 7،در آرزوي شهادت شعر 14

توجه به کودکي جزو موتيف هاي شعر مودب است
در شعر 49:کودکم/ هنوز کودکم/ و گمان کنم که کودکم هنوز/ وقتي اين مجال گريه را / تمام مي کنم!

کودکي در شعر 57: باز هم به ياد کودکي دلم هوايي است ...

کودکي که تن به آب مي زند/ کودکي که رخت هاي کودکي اش آب رفته است/ کودکي که در وجود هربزرگسال/ قهرکرده يا به خواب رفته است

- به وزن اين شعر دقت شود که چقدر دقيق است و ضرباهنگ تندي دارد

چيزهايي که با کودکي ترادف معنايي دارند: بازي،بادکنک،

بازي ( شعر 67) بادکنک (شعر 63) /

کودکي در شعر 38:

قدر گام هاي کودکي من/راه رفتني که اعتبار گام هاي استوارشان حساب مي شود/

شعر شماره 67: که اصلا موضوع آن نوعي بازي که همان قائم باشک است

دقت شود مي بينيد که لحن شروع شعر لحن کودکانه اي است و حتي ترتيب قرار گرفتن ارکان سطرها هم همين را نشان مي دهد.

يادم نمي رود،/ مي خواستم بميرم!/ خيلي!/ خيلي!/ مي خواستم بميرم

استفاده از تعبيرات عاميانه:

گيرو گور در( شعر شماره 35)

عز و جز دستگاه جوش(در شعر شماره 44)

جيک و پوک (در شعر 66)

توجه شاعر به دنياي درون و باطن که نمونه اعلاي آن در شعر شماره 50 نشان داده شده است.

توجه شاعر به زمان : شعر شماره 34: «لحظه تنگي»« زمان موسع»

شعر شماره 53: گمرک عجيب بود و نبود، اطلس شگفت زمان، عمق دره هاي وجود، کوچه هاي عصر،ابرکهکشان، بين ابرهاي هميشه

شعر56: خورجين فهم

شعر14: با دقايق وجود،ساعت دلم تکان نمي خورد/ خاطرات من/ خاطرات کيستند/ روزها و سال ها که نيستم (شعر شماره 43)

با نگاهي دلتنگ به کاوش جهان مي رود

نقش تکرار در شعر مودب: در شعر 26: بيهوده دلت گرفته/ بيهوده!/ تا بوده جهان/ جهان همين بوده!

هماهنگي وزن و شعر
وزن کوتاه براي هماهنگي با لحن خطابي و دستوري

برگرد و پس بده/ آن را که برده اي/ بيچاره مورچه/ يک ذره زندگي است!

اهميت نگاه و مشاهده و ديدار و ديدن:
شعر 54: ميخکوب چشم هاي اين و آن شدند/ حرمت نگاه تا شکست

شعر 49: به تمام پيرمردهاي شهر احترام مي کنم

و براي اينکه مي هراسم از نگاهشان/

شعر 48: روبه روي او/ هيچ کس نديده است ...

شعر 44: در خودم، در آسمان چشم هاي تو

هي سقوط مي کنم/

شعر 42: در دور و چشم پنجره ها هم دور/

شعر 38: مي گريزم از نگاه کاشفان که کشف نقش.../

اهميت رفتن و سفر و کفش و راه در شعر مودب:
رفته اي سفر/ رفته اي/ به محض رفتن تو / خانه بوي بي کسي گرفته است(شعر شماره 40)/

مي روي و دل درون سينه ام/ تا سحر اداي رفتن قطار را / درمي آورد!( شعر شماره 41)/

شعر شماره 52: آيا همين نتيجه عمري دوندگي است؟

شعر شماره 53:در حال بودنم/ در حال رد شدن

شعر شماره 55: عابران کوه/ مي گريزم از نگاه کاشفان که کشف نقش کفش من/ به گرده ذليل راه ها

اهميت و توجه شاعر به مسافر وسفر:
شعر53: من روي نردبان بين ابرهاي هميشه

دائم مسافرم

شعر 11: يعني همين زلال مسافر،/ محتاج غير گردد/ دور بودن در و راه گريز و رهايي:

شعر42: در دور و چشم پنجره ها هم دور

همسايگي مسافت بسياري است/

قرابتي معنايي بين آيه کريمه و َلَا تَکُونُوا کَالَّذِينَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ و شعر شماره 24 نيز وجود دارد.

مجال اندک است وگرنه مي توان بيشتر در اين شعرها دقيق شد و نگاه کاشف مودب در جهان شعرهايش را خواند و بررسي کرد. در پايان مي توان نوشت کمتر مجموعه اي است که توانسته باشد مانند اين کتاب در شعر اين دهه خوش بدرخشد و از ظرفيت هاي روايت، ساختار و تکنيک در کنار مکاشفه شاعرانه بهره برده باشد و خواننده را به تحير وابدارد.
 

دیدگاه شما

0
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.