یادداشی از محمدمهدی سیار

شمایل یک شاعر

سالهاست (شاید دوازده سال است) وقتی بخواهم شمایل یک «شاعر» را به ذهن بیاورم، تصویر «علیمحمد مودب» از اولین تصاویری است که در خاطرم نقش می بندد.


سالهاست (شاید دوازده سال است) وقتی بخواهم شمایل یک «شاعر» را به ذهن بیاورم، تصویر «علیمحمد مودب» از اولین تصاویری است که در خاطرم نقش می بندد. هنوز هم مثل نه سال پیش از بزرگترین افتخارات ادبی ام این است که در مقدمه «مرده های حرفه ای» از من به خاطر همراهی در گزینش و ویرایش شعرها نامی رفته و سپاسگزاری ویژه به عمل آمده! ... این غزل را همان سالها به او تقدیم کردم و از قضا اتمام آن مصادف شد با تولدش که بی آن که بدانم با روزی که در بیت چهارم به آن اشاره شده همزمان شده بود! قرار است امروز (سه شنبه بیست و یک مرداد) پاسداشتی برای او در نخلستان اوج برگزار شود و افتخار اجرای این مراسم هم نصیب من شده است.
 
بغض
 
بغض دارد، لبالب سخن است
آسمان در بهار مثل من است

یک بغل داغ، یک بغل آتش
پشت این دکمه های پیرهن است

سینه ام مثل آسمان خدا
کشور ابرهای بی وطن است

آخرین چهارشنبه سالم
در دلم سوز آتشی کهن است

با جهان در ستیزه ام، چه کسی
فاتح این نبرد تن به تن است؟

***
                            
با جهان در ستیزه ای شاعر!
و جهان گرم زیر و رو شدن است

 

دیدگاه شما

0
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.