فردا برات، مقبره می سازند

فردا برای شاعر بی سامان/
تندیس های خاطره می سازند/
در خانه ی اجاره ای ات خوش باش!/
فردا برات، مقبره می سازند


در خانه ی اجاره ایِ شب، باز
قسطی دگر ز عمر به غم دادی
با گریه گفت عمر که: «بسیار است»
با خنده گفت غصه که: «کم دادی»

حیف از ستاره ای که تویی اینجا
در خانه ی اجاره ایِ این شب
قدر تو را چگونه نمی داند
این کوردیده، این شب بی کوکب

مهمانسرای تنگ جهان پس کی
جا می دهد به حضرت مهمانش؟
تو که بهشت در سخنت پیداست
با خانه باغ هایِ فراوانش

تقدیر این قناری غمگین نیست
یک دو اتاق، قدر قفس آیا؟
غیر از لحد، مگر که فراهم نیست
جایی برای یک دو نفس آیا؟

بر جوجه های رنگی نوروزی
جز مرگ نیست حاصل زیبایی
جز جیک جیک دائم بی معنی
جز خواب زیر سقف مقوایی

سیمرغ ناگزیر دلم تا قاف
یک عمر بی پناهی و بی جایی است!
خوش باش با جواهر شعر خویش
کاین کیمیا، عصاره تنهایی است!

فردا برای شاعر بی سامان
تندیس های خاطره می سازند
در خانه ی اجاره ای ات خوش باش!
فردا برات، مقبره می سازند

 

دیدگاه شما

0
 

نام

ایمیل

 
تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.